نقش احساسات در بازارهای مالی


بهترین روش، کاهش حجم معامله، ایجاد سبد خرید و رعایت اصول مدیریت ریسک براي جلوگیری از افت زیاد سرمایه است.

احساسات و نقش آن در سرمایه گذاری

همه ما شنیده ایم که روانشناسی اصل بسیار مهمی از سرمایه گذاری است. بعضی مثل دکتر الدر آنرا یکی از ارکان سه گانه سه پایه سرمایه گذاری میدانند. بعضی از دوستان هم آنرا درصد مهمی از استراتژی یک سرمایه گذارر می شناسند. خلاصه کسی نیست که بخواهد ییا بتواند نقش روانشناسی را در سرمایه گذاری انکار کند.

در میان فاکتورهای روانی، احساسات (Emotions) نقش بسیار مهمی در موفقیت یا عدم موفقیت یک سرمایه گذارر بازی میکنند. اگر روانشاسی را یکی از سه عامل موفقیت بدانیم و برای تقریب ذهن این عامل را 30% فرض کنیم، باید از خود نقش احساسات در بازارهای مالی بپرسیم که ما چقدر روی تحلیل و بررسی چارت وقت میگذاریم؟ چقدر سیستمهای مختلف را مرور، بک تست و فوروارد تست میکنیم؟ آیا نباید حداقل به همان میزان روی خودمان وقت بگذاریم؟ نباید خود را بشناسیم و سعی کنیم که سر از کار خود در بیاوریم؟

یکی از مهمترین واحدهای هر کارخانه تولیدی، واحد نگهداری است. نگهداری باعث طول عمر و افزایش کارایی هر ماشین میشود. اگر به خود بعنوان ماشینی که محصولی را تولید میکند بنگریم، به اهمیت نگهداری پی میبریم. یکی از مهمرین وظایف یک واحد نگهداری، شناخت سازوکار درونی دستگاه و ظرفیتهای آن است. برای نگهداری روح و جسم خود باید سر از کار خالق هستی درآوریم.

احساسات و نقش آن در سرمایه گذاری

با این مقدمه وارد سوال اصلی میشویم:

بهترین راه برای موفقیت در سرمایه گذاری چیست؟

اگر مانند اکثر سرمایه گذاررها این راه را کنترل احساسات میدانید، حا باید به این سه سوال پاسخ بدهید که:

- آیا امکان کنترل احساست هست؟
- آیا میتوان بدون احساسات سرمایه گذاری کرد؟
- آیا برای موفقیت در سرمایه گذاری باید احساساتمان را کنترل کنیم؟
- چگونه باید احساساتمان را کنترل کنیم؟

تا پیش از بررسی مطالعات انجام شده روانشناسی در بازارهای مالی تصور این است که برای موفقیت باید سرمایه گذاری احساسی را کنار گذاشت. اما راب می گوید که "کسانی که میگویند ما در هنگام سرمایه گذاری بدون احساس عمل میکنیم، دروغگویان بزرگی هستند". این جمله ضرورت تحقیقاتی درباره احساسات (Emotions)، ادراک (Feelings)، رفتار منطقی (Rational) و نقش آنها در سرمایه گذاری را روشن می کند.
یکی از اولین اسمهایی که در این زمینه مطرح است خانم Denise Shull بود. نکته مهمی که این خانم را از بقیه روانشناسان جدا می کند، مدرک فوق لیسانس عصب شناسی (Neuropsychology) و سابقه سرمایه گذاری ایشان بود. نظری که ایشان داشتند و توسط تعداد دیگری از عصب شناسان و روان شناسان هم تایید شده است، این است که کنترل احساسات به دلایل آناتومی اعصاب غیر ممکن است.
رفتار منطقی (Rational) و احساسی (Emotional) ما به دو دسته خود آگاه و ناخودآگاه تقسیم میشوند. نکته مهم وجود ارتباط میان رفتار منطقی خود آگاه و ناخود آگاه با رفتار احساسی خودآگاه و ناخود آگاه ماست. به عبارتی شما نمیتوانید احساسات را از رفتار منطقی مجزا کنید زیرا سیم کشی عصبی ما مانع این کار میشود.
به قول خانم shull، احساسات مانند شرایط آب و هوایی هستند. فرض کنید شما امروز، آماده میشوید که برای قدم زدن بیرون بروید. تا از خانه بیرون می آیید، میبینید که به شدت باران می آید. شما نمیتوانید وضع هوا را عوض کنید، اما میتوانید چتری برداشته و با آن بیرون بروید یا در خانه بمانید. با برداشتن چتر یا کنسل کردن قدم زدن، شما وضع هوا را کنترل نکرده اید اما آنرا مدیریت نموده اید. یا به قول کنفسیوس حکیم: به جای لعنت فرستادن به تاریکی شمعی افروخته ایم. پس از این به بعد به جای استفاده از واژه کنترل احساسات، مدیریت احساسات را به کار میبریم.

در قسمت بعد نحوه مدیریت احساسات را بررسی میکنیم.

همانطور که عرض شد بین عقلانیت (Rationality) و احساسات (Emotions) ارتباط وجود دارد و نمیتوان رفتار عاقلانه خالی از احساسات بروز داد. از طرف دیگر هم، بر خلاف عقیده موجود این دو عامل متضاد هم کار نمیکنند، بلکه در کنار هم و تکمیل کننده هم هستند.
اکثر دوستان مواقفند که ترس یکی از دو پدیده ایست که بیشترین ضرر را به سرمایه گذاررها وارد میکند. اما چرا؟ روانشناسان معتقدند که انسانها در هنگام ترس درست فکر نمیکنند و رفتارهای عجیبی از آنها سر میزند. برای اثبات این موضوع، یکی از روانشناسان تستی را انجام داد. در این آزمایش، شرکت کنندگان به دو گروه تقسیم شدند. به همه شرکت کنندگان، کیسه های حاوی 10 مهره سیاه و ده مهره سفید داده شد (احتمال 0.5). بیرون کشیدن هر مهره سفید یک دلار برای شرکت کننده سود داشت و بیرون آمدن هر مهره سیاه یک دلار ضرر. گروه اول شرکت کنندگان میدانستند که در کیسه مقابلشان نسبت مهره های سیاه و سفید چقدر است اما گروه دوم اطلاعی از این موضوع نداشتند و تنها میدانستند که در کیسه های مقابلشان ترکیبی از دو نوع مهره موجود است. گروه دوم چون با موضوعی پیچیده و ناشناخته روبرو بودند، دچار ترس شده ، بدون فکر رفتار میکردند. (و چه شباهتی است میان این رفتار و آنانی که بک تست نکرده یک سیستم را لایو سرمایه گذاری میکنند).

Denise Shull در جایی میگوید: "روانشناسی در سرمایه گذاری، اهمیتی برابر با استراتژی و مدیریت سرمایه دارد. اکثر سرمایه گذاررها به اشتباه فکر میکنند که تمام سیگنالهایی را که سیستمشان صادر میکند، باید بگیرند. احتمال واقعی هر سرمایه گذاری، برابر احتمال سود یا زیان آن سرمایه گذاری (و بازار) به همراه احتمال دنباله روی سرمایه گذارر از سیستم است. زمانی که انرژی فیزیکی، ذهنی یا روحی سرمایه گذارر ته میکشد یا سرمایه گذارر در شرایط عصبی قرار دارد، احتمال دنباله روی از سیستم و دقت در سرمایه گذاری، کاهش می یابد و لذا احتمال سوددهی سرمایه گذاری طبق برنامه در مجموع کم میشود."

یکی از شعارهایی که اکثر سرمایه گذاررها با آن آشنایی دارند این است که باید یک سرمایه گذاری را طراحی کرد و طرح را سرمایه گذاری کرد(Plan a Trade And Trade a Plan). باید پرسید که در بین این دو موضوع، کدام سختتر است؟ طراحی یک سرمایه گذاری یا عمل به آن طراحی؟ اکثراً معتقدند که عمل به طرح سختتر از طراحی یک سرمایه گذاری است، چنان که گفته اند: دوصد گفته چون نیم کردار نیست. اما چرا؟ دلایل مختلفی را برای سختی انجام یک طرح و پایبندی به آن وجود دارد: از دلایل روانشناسانه تا عوامل فیزیولوژیک. خانم Shull یکی از دلایل را عدم آمادگی روحی میدانند. به قولی در هنگامی که سیگنال صادر میشود، ترس، اضطراب و شک باعث از دست رفتن فرصت میشود. سرمایه گذارری که فرصت را از دست داده دچار ناامیدی شده و برای جبران مافات در اولین فرصت، در سرمایه گذاری های بعدی بی دقتی میکند. این بی دقتی به دلایلی که در بالا آمده است (پایین بودن آمادگی ذهنی سرمایه گذار) به احتمال زیاد به ضرر منجر میشود. حال سرمایه گذار ضرر کرده که دچار پشیمانی و افسوس شده، به سرمایه گذاری بیش از اندازه (Overtrade) یا سرمایه گذاری کمتر از اندازه (Undertrade) روی می آورد و این سیکل ادامه دارد.

احساسات ما به صورت انرژی الکتروشیمیایی در شبکه عصبی منتقل میشوند. همه به خاطر داریم که طبق قوانین فیزیک، انرژی تمایل به تبدیل به کار دارد تا ماده به مینیمم انرژی (انتالپی) برسد. پس زمانی که ما دچار احساسات (مثلاً ترس) هستیم، انرژی انباشته ای در بدن خود داریم که این انرژی انباشته تمایل به ظهور و کار دارد. این تعریف میتواند دلیلی بر پرتاب اشیاء توسط فرد عصبی، گریستن فرد ترسیده، بالا پریدن انسان خوشحال، . و فشردن دکمه خرید یا فروش توسط سرمایه گذار احساساتی باشد. سرمایه گذاری که دچار احساسات است، به دلیل انرژی درونی، تمایل به انجام کارهای بدون فکر دارد. حال اگر ما با کنترل احساسات، این انرژی نهفته را کنترل کنیم، چه اتفاقی می افتد؟ انفجار.

برای مقابله با این انفجار باید انرژی درونی را تخلیه نمود. برای تخلیه انرژی درونی باید در ابتدا، تظاهرات و نشانه های فیزیکی احساسات مختلف را شناسایی و یادداشت نمود. با انجام اینکار، شما میدانید که مثلاً زمانی که عصبی هستید، چه رفتاری از شما سر میزند و با مشاهده سر زدن این رفتار، فوراً میتوانید به احساسی که در آن لحظه دارید(مثلاً ترس)، پی ببرید. قدم بعدی، اعتراف به وجود احساسات است. برای مثال بگویید:" الان سر خبر است و من عصبی هستم. ". و در نهایت راهی برای تخلیه این احساستان پیدا کنید. مثلاً اگر از یک ترید خیلی خوب، خوشحالید، میتوانید به دوستتان ایمیل بزنید یا خوشحالی خود را با مثلاً بالا و پایین پریدن ابراز کنید و اگر از طرف دیگر ناراحت هستید، با مثلاً گریه کردن خود را خالی کرده و آماده پیمودن ادامه مسیر موفقیت شوید.

اکثر سرمایه گذارها به نقش مهم احساسات و عواطف بر سرمایه گذاری معترف هستند. به همین دلیل نیز برخی از گروه های تحقیقاتی شروع به مطالعه نقش هورمونها بر سرمایه گذاری کردند.

در اینجا به نقش سه هورمون Testosterone، Cortisol و Dopamine می پردازیم.

Testosterone یا هورمون مردانه، هورمونی است که باعث رشد اندام در جنس نر میشود. دکتر James Coates استاد دانشکده اقتصاد کمبریج که در حال گذراندن دوره فرصت مطالعاتی در دانشکده فیزیولوژی است، اثر این هورمون را روی سرمایه گذارها بررسی کرده است. ایشان در اواخر دهه 90 (زمانی که قیمت شرکتهای اینترنتی به شدت افت کرد و به دوره Dot Com Bubble مشهور شد)، بعنوان Floor Trader در بورس نیویورک کار میکرد. یکی از مطالبی که از آن روزها میگوید، شور و هیجان زاید الوصف سرمایه گذارهای جوان و ثبات روحی سرمایه گذارهای مسن تر و خانمها بود. جیمز از همانجا احتمال میدهد که هورمونها میتوانند نقش مهمی در این تفاوت رفتاری داشته باشند و در چنین شرایطی انگشت اتهام به سمت هورمون مردانه نشانه میرود.
در اواخر سال 2007 جیمز که دیگر استاد دانشگاه است، با گروه تحقیقاتیش به یکی از تالارهای بورس لندن رفته و از تعدادی داوطلب هر روز پیش از شروع کار و پس از تعطیلی بازار نمونه خون تهیه میکند. با مقایسه میزان هورمون Testosterone در خون این سرمایه گذارها با میزان سود و زیان هر سرمایه گذار به نتیجه جالبی میرسد: هرگاه میزان Testosterone خون یک سرمایه گذار بالاتر از متوسط باشد، سود این سرمایه گذار بیشتر است (و البته با انحراف معیار کمتر). پس با زیاد شدن این هورمون، سرمایه گذاری سودهای بیشتر و بیشتری میکند. اما این همه ماجرا نبود. میزان این هورمون یک نقطه ماکزیمم دارد و زیاد شدن بیش ازاندازه این هورمون باعث کم شدن سوددهی میشود.

استفاده ای که ما میتوانیم بکنیم:

تظاهرات ظاهری Testosterone را در خود بیابیم و آنها را دنبال کنیم. مهمترین این تظاهرات عبارتند از اعتماد به نفس بیش از اندازه (دیده اید وقتی کسی چند سرمایه گذاری سودده پیاپی دارد، فکر میکند که بازار را شناخته و یا اینکه خدای سرمایه گذاری است؟)، خطر کردن و پذیرش ریسکهای غیر معمول، تند مزاجی، و گاهی افسردگی و گوشه گیری. هر سرمایه گذار لازم است که در یک سیکل خودشناسی، این تظاهرات را دنبال کرده و با آزمون و خطا، نقطه ماکزیمم خود را بیابید و بعد از آن زمانی که Testosterone از آن حد گذشت دست به عصا تر راه برود.
البته همانطور که استحضار دارید، این روش مانند همه روشهای روانشناسانه، فاقد روح ریاضی است و نمیتوان عدد Testosterone دقیقی برای نقطه بیشینه تعریف نمود و بیشتر از آن میتوان بعنوان یک راهنما استفاده کرد.

Cortisol یا هورمون ریسک، همان هورمونی است که باعث میشود در شرایط بحرانی همه ما کارهای خالق العاده انجام بدهیم و نسبت به خطر واکنش سریع نشان دهیم. Cortisol همان هورمونی است که بعد از استرس آزاد میشود.
دکتر coates در روزهایی که خبر اعلام میشد، Cortisol خون سرمایه گذارها را اندازه گیری میکرد که خوب طبیعتاً از روزهای عادی بالاتر بود. اما ارتباط جالبی که این گروه پیدا کردند این بود که با افزایش متوسط Cortisol خون هر سرمایه گذار، انحراف معیار در سود یا زیان حاصله افزایش می یابد. به عبارتی زمانی که سرمایه گذارها تحت استرس قرار میگیرند (Cortisol خونشان بالا میرود)، پراکندگی نتایج سرمایه گذاریشان بیشتر میشود.

استفاده ای که ما میتوانیم بکنیم:

بعد از دوره استرس، که قاعدتاً زمانی است که Cortisol در خونمان ترشح شده است، مدتی سرمایه گذاری نکنیم یا به استراحت بپردازیم تا سطح Cortisol به حالت عادی برگشته و بتوانیم ریسک را کنترل کنیم. حضور زیاد Cortisol در خون، تمایل به ریسک پذیری را کاهش میدهد و باعث میشود که سرمایه گذار نتواند درست فکر کند و یکنواختی در سرمایه گذاری را از بین می برد.

عنوان دوره : تحلیلگر روانی بازار UMP

یک تحلیلگر روان بازارهای سرمایه گذاری توانایی این را دارد که شرایط و جو حاکم بر بازار های مالی را تشخیص داده و از آن برای کسب سود استفاده نماید ، تحلیلگران موفق در بازارهای مالی صرفا با تکیه بر ابزارهایی همچون تحلیل تکنیکال و بنیادی اقدامات معاملاتی خود را راهبری نمیکنند بلکه علمی بنام روانشناسی بازار را در معاملات خود مورد استفاده قرار میدهند . عملا اصول مدیریت ریسک و روان بازار باعث موفقیت این افراد شده است .

در مبحث اموزش روانشناسی بازار به مواردی همچون مدیریت احساسات و رفتار شناسی اکثریت افراد در یک بازار مالی اشاره میشود، مهمترین عواملی دخیل در روانشناسی بازار عبارتند از روحیه اشخاص، احساسات بازار، شکل گیری موج های روانی همچون ترس و طمع و …. میباشد.

  • اختصار: UMP
  • عنوان دوره: Capital Market Psychology
  • مرکز آموزشی: Uninance
  • سطح آموزش: تخصصی (آخرین ویرایش 2020)
  • تعداد جلسات: 8
  • ساعات برگزاری: نوبت صبح و عصر
  • نوع آموزش: تئوری
  • مدت زمان آموزش: 18 ساعت

نماد UMP

بنماد رشته اموزشی تحلیلگر روان بازارهای مالی قابل مشاهده است این دوره بصورت انحصاری توسط انجمن یونیننس برگزار میشود.

- تحلیلگر روانی بازار سرمایه UMP :

دوره اموزشی تحلیل روانی بازار در قالب کلاس های اموزش حضوری در استان تهران و با میزبانی مرکز یونیننس برگزار میشود ، روانشناسی بازارهای سرمایه بخصوص در کشور ایران با توجه به وضعیت اشفته اقتصاد کشور از جایگاه بسیار مهمی برخوردار است ، در این دوره اموزشی دانش پذیران با کلیه اصول روانشناسی و مدیریت ریسک از پایه تا تخصصی اشنا میشوند و میتوانند با بکارگیری این علم تحلیلی در معاملات و موقعیت های سرمایه گذاری موجود در جامعه درصد موفقیت خود را افزایش دهند.

اهمیت روانشناسی در بورس اوراق بهادار اغلب دست کم گرفته می شود اما اینکه یک معامله گر بتواند این عوامل روانشناختی را شناسایی و مدیریت کند ، بسیار سودمند است. در محدوده شخصیتی ، تصمیمات غیر منطقی سرمایه گذاری و معامله گران اغلب تحت تأثیر احساساتی مانند ترس ، حرص و … از دست دادن سرمایه (FOMO در تجارت) است. با این حال ، از طرفی روانشناسی جمعیت یک مارکت نیز در ایجاد تغییرات بزرگ در بازارهای مالی بشدت تاثیرگذار خواهد بود.

- ویژگی دوره های آموزشی :

  • رتبه یک آموزش آکادمیک از سال 2012 توسط موسسه استاندارد اروپا
  • مدرسان و اساتید سطح یک کشوری و بین المللی (انحصاری یونیننس)
  • فضای آموزشی تئوریک و عملی
  • دارای تاییدیه سازمان استاندارد جهانی ISO1200, IS1102
  • دارای تاییدیه جهانی از سازمان QT در امر مدیریت کیفیت آموزش
  • آموزش مناسب برای افراد مبتدی و حرفه ای
  • استفاده از بروزترین منابع آموزشی
  • آموزش مباحث پایه تا تخصصی بصورت کاربردی
  • شرایط آموزش فشرده مختص دانش پذیران شهرستانی
  • 6 ماه پشتیبانی و مشاوره آموزشی
  • برگزار وبینار سراسری و آموزشی بصورت ماهیانه
  • پشتیبانی و مشاوره دانشپذیران در خصوص تعمیرات بمدت 6 ماه

- مدرسان و اساتید مرکز :

اساتید سازمان یونیننس در حوزه تحلیل روانی بازار دارای پیشینه حداقل 10 ساله هستند همچنین خود از معامله گران و تحلیلگران مطرح در بازارهای مالی میباشند، از طرفی برنامه ریزی های واحد آموزش بمنظور توسعه علوم و بروز بودن مباحث آموزشی منجر به این شده است که سالانه طی 2 مرحله کلیه اساتید در حوزه بلاکچین تحت آموزشهای سطح بالا قرار میگیرند و این خود موجب رشد علمی این دانشکده بصورت روز افزون شده است. امروزه بالغ بر 320 نفر بعنوان هیئت علمی و مدرس در داخل و خارج از کشور با دانشکده سرمایه گذاری یونیننس همکاری دارند لذا میتوان این شرایط را بعنوان بزرگترین مزیت و نقطه عطف در این مرکز نام برد.

- شرایط عمومی دوره :

نقش احساسات در بازارهای مالی
عنوانشرحسایر
عنوان دوره UMPروان بازار
سال ارائه2020بروزترین دوره
مدرسیونیننساختصاصی
مدت زمان20 ساعت10% تلرانس
مجوز کشوری1311/17133سازمانی
تاییدیه جهانیeu194-Iso041اروپا و آسیا
مدرک پایان دورهسازمانیUNINANCE

- سرفصل دوره تحلیل روانی بازارهای مالیUMP :

مناسب دانش پذیرانی که هیچگونه تجربه در زمینه مالی ندارند.

سرفصل های آموزشی دوره تحلیلگر روانی بازارهای مالی مشتمل بر 9 سرفصل اصلی بوده که در این دوره بطور کامل ظرف مدت 18 ساعت در طول مدت 8 جلسه به آموزش آنها می پردازیم.

ترس و طمع؛ دو روی سکه بازارهای مالی

بازارهای مالی همیشه میدان تقابل بین احساس ترس و طمع، در میان معامله گران بوده‌اند بطوری که این دو می‌توانند می‌تواند اثرات مخرب بسیاری بر روی معامله گران و البته بازارهای مالی بگذارند.

هرچند که پیش‌نیاز سرمایه‌گذاری در بازارهای مالی طراحی یک استراتژی معاملاتی قوی شامل بازده مورد انتظار فردی و حد ضرر می‌تواند به‌منزله یک سپر تدافعی در برابر تلاطمات بازار باشد اما گاهی این احساسات (ترس و طمع) آن‌چنان قدرتمند عمل می‌کنند که پایبندی معامله‌گر به استراتژی معاملاتی‌اش را تحت تأثیر قرار می‌دهد.

در نیمه اول سال 99 شاهد رشد سنگین قیمت سهام در بورس بودیم که بخشی از این رشد منطقی و بخش دیگر غیرعادی و حباب گونه بوده است و اگر بخواهیم دقیق‌تر این روند را مورد ارزیابی قرار دهیم، رشد بازار از اواسط تیرماه توجیه بنیادی و منطقی نداشت. از منظر شاخص کل بورس، اعداد بالای 1 میلیون و 700 هزار واحدی شاخص برای بازار حبابی محسوب می‌شد.

این موضوع برای معامله‌گرها قابل‌تشخیص بود؛ اما سؤال این است که چرا خیلی از آن‌ها دچار اشتباه شدند و همچنان سهامداری کردند؟

پاسخ یک کلمه است: طمع!

شرایطی را به یاد بیاورید که هرروز از خواب بیدار می‌شدیم و می‌دیدیم ارزش سهاممان نسبت به‌روز قبل 5 درصد رشد کرده است. تکرار این شرایط در مدت 3-4 ماه، کم‌کم نقش تحلیل و پایبندی به استراتژی را کمرنگ‌تر می‌کرد. سبز بودن همیشگی بازار این اطمینان کاذب را به وجود آورده بود که «هر شب توی این کوچه عروسیه»!

طمع، صدای ناخودآگاه معامله‌گر بود که هرروز به او یادآوری می‌کرد که «می‌بینی که هرروز بازار داره رشد می‌کنه! از همین‌جا دو برابر میشه بعدش بفروش! شاخص میرسه به 8 میلیون و…»

اما طمع یکروی سکه است و روی دیگر آن ترس.

حال بازار سرمایه را در بازه زمانی دیگری موردمطالعه قرار می‌دهیم. واقعیت این است که از اواخر دی‌ماه که شاخص کل به زیر 1 میلیون و 300 هزار واحد رسیده بود، افت شدید بورس در بخش مهمی از بازار و خصوصاً سهام شرکت‌های بزرگ توجیه منطقی و بنیادی نداشت و خیلی از سهم‌ها به محدوده‌های ارزنده‌ای رسیده بودند.

اما روی دیگر سکه سایه خود را بر تصمیم و تحلیل‌های تحلیل گران و سرمایه‌گذاران گسترده بود. ترس باعث شد تا معامله‌گری که طمع کرده و به‌موقع از بازار خارج نشده بود و در ضرر به سر می‌برد، باوجود آگاهی به ارزندگی بازار، شهامت خرید سهام را نداشته باشد. جو سنگین فروش، اخبار منفی و قرمز پررنگ بازار این ترس را بیشتر می‌کند.

حرفه‌ای ترها هم که در قیمت‌های بالا سهامشان را فروخته‌اند، با توجه به جو ترس موجود عجله‌ای برای خرید مجدد ندارند و در انتظار قیمت‌های پایین‌تر هستند.

بهترین راهکار برای جلوگیری از اثرگذاری ترس و طمع، تمرین و تمرین و تمرین است. تمرین پایبندی به تحلیل و استراتژی. یعنی هر جا استراتژی به ما گفت بفروش به آن عمل کنیم. حالا بازار تا هر جا می‌خواهد بالا برود، سودش نوش جان بقیه!

در مطالب بعدی به بررسی نکات استراتژی سرمایه‌گذاری و پایبندی به آن پرداخته خواهد شد.

چرا زنان در معامله ‌گری موفق‌ تر هستند؟

این موضوع کمی بحث برانگیز است! در قرن 21 صحبت از برتری جنسیتی در یک حرفه به نظر عجیب می‌آید.

صراحتاً، زمان آن فرا رسیده است که جنسیت یک زن به عنوان قدرت او در دنیای حرفه ‌ای شناخته شود و نه نقطه ضعف!

بر اساس شواهد آماری که توسط مدرسه کسب و کار Warwick انجام شده است، با وجود کم بودن معامله ‌گران زنان در بازار فارکس ، درصد موفقیت آن‌ها 1.8% بالاتر از مردان بوده است ، بنابراین، در حالی که از نظر آماری زنان “کمتر” از مردان معامله می‌ کنند، پس چرا به نظر می‌ رسد معامله‌گران “بهتر” یا “باهوش ‌تری” هستند؟

تحقیقات دانشگاه (Leicester)

نشان داده است که هورمون‌ها (بله، هورمون‌ها!) و همچنین فاکتورهای اجتماعی تأثیر به‌ سزایی در نحوه نگرش زن و مرد به بازارهای مالی دارند.

تفاوت روانشناسی معاملاتی باعث اختلاف در، درصد موفقیت می‌گردد که ما آن را در 4 بخش مجزا دسته بندی کرده‌ایم.

خواهیم دید که روانشناسی معاملاتی یک زن به او برای پیشی گرفتن از مردان چگونه کمک می‌کند.

طراحی استراتژی معاملاتی

یک معامله‌ گر زن از این‌ که ممکن است دانش او در همه زمینه‌های معامله‌ گری کامل نباشد، آگاه است.

این به این معنا است که او همواره در حال تحقیق، آموزش و یادگیری است و قبل از ورود به بازار استراتژی خود را بارها آزموده است.

از سوی دیگر، احتمال آن‌ که یک معامله‌ گر مرد درگیر جاه ‌طلبی و بلند پروازی‌های خود شود، بسیار بیشتر است.

مردان معمولاً تحت تاثیر تصمیمات خود قرار می ‌گیرند و به توانایی‌ های خود بیش از حد اعتماد دارند.

این اغلب موجب می ‌گردد تا میزان فداکاری و آمادگی لازم برای ورود به بازار را دست کم بگیرند.

این امر یک منحنی یادگیری دشوار، که احتمالاً با زیان همراه است را برایشان به دنبال دارد.

مدیریت ریسک

در ادامه مورد قبل، آمادگی یک زن برای معاملات به معنایی آشنایی کامل با تعداد کمی از ابزارهای معاملاتی است که به او در انجام موفق معاملات یاری می‌دهد.

این نشانه آن است که او در انجام معاملات زیاده روی نمی‌کند و بدون آگاهی از همه جوانب دارایی خود را در معرض ریسک قرار نمی‌ دهد.

در مقابل، معامله‌ گران مرد تمایل بیشتری به انجام رفتارهای پرخطر از خود نشان می‌دهند.

از نظر فیزیولوژیکی، در این‌جا تستوسترون نقش اصلی را بازی می‌کند .

مردان ذاتاً از درگیر شدن با نا شناخته‌ها لذت می‌برند و از هر فرصتی برای روبه ‌رو شدن با آن استقبال می‌کنند.

پیامد این امر انجام معاملات بیش از حد است که آن‌ها را از هر جهت در معرض ریسک غیر قابل کنترل قرار می‌دهد.

مواجه شدن با زیان

عموماً زنان از باور و اعتمادی که مردان نسبت به خود دارند، برخوردار نیستند. این امر با آماده سازی آن‌ها برای انجام معاملات و مدیریت ریسک همراه شده و موجب می‌گردد در مواجهه با زیان‌ها احتمالی منطقی‌تر باشند.

زنان معامله ‌گر و سرمایه‌ گذار به جای قرار گرفتن در حالت تدافعی سعی در جستجوی اشتباه و دلایل زیان دارند و در پی راه‌هایی برای یادگیری و جلوگیری از تکرار آن‌ها هستند.

در مقابل، زیان‌ها فشار و صدمات بیشتری به مردان وارد می‌کنند. یک مرد معمولاً سود خود را حاصل توانایی‌های خود به عنوان یک معامله‌گر قلمداد می‌کند.

متاسفانه، این بدان معنی است که به جای یادگیری از زیان‌ها و تحلیل آن، احساسی برخورد کرده و سعی در جبران آن دارد و تلاش می‌کند با باز کردن معاملات پشت سر هم و بدون استدلال از بازار انتقام بگیرد.

این امر ریسک معاملات و در پی آن میزان زیان را بالا می‌برد.

پس انداز پول

رویکرد محاسبه شده ‌تر زنان در بازار، احتمال نگه‌ داشتن سود را افزایش می‌دهد. از تئوری گرفته تا در عمل، معامله ‌گران زن در معاملات خود کمتر دچار احساسات روانشناسی می‌گردند.

این بدان معنا است که سود معاملات آن‌ها را تحت تاثیر قرار نداده و به جای خرج بی ‌رویه سعی نقش احساسات در بازارهای مالی در پس انداز آن دارند.

از سوی دیگر، مردان عموماً درگیر چرخه احساسی معاملات می‌شوند.

تستوسترون آنها با هر بار کسب سود اعتماد به نفس کاذبی در آن‌ها ایجاد می‌کند که به انجام معاملات پی در پی ترغیب شده و برای پیروزی بیشتر تلاش می‌کنند.

این امر احتمال زیان را افزایش داده و کنترل معاملات را از اختیار آنان خارج خواهد کرد.

معامله‌ گر فارکس ایده آل

دلیل اصلی همه این موارد، معامله‌ گری از دیدگاه شخصی است.

بله، شیوه معامله ‌گری مردان به‌ خصوص زمانی که با بی‌ تجربگی همراه شود، می‌توانند بسیار پر ریسک باشد.

اما بدین معنا نیست که احساسات، اشتیاق یا اعتماد به نفس فی نفسه اشتباه است.

ما باید هیجانات و اعتماد به نفس خود را با آگاهی و تحقیقات همراه کنیم و از زیان‌های خود برای ارتقا استراتژی درس بگیریم و همچنین بیاموزیم عقاید و باورهای روزمره خود را از کار جدا سازیم .

در آخر، معامله‌ گری یک مسیر پر فراز و نشیب است.

زنان یا مردان، معامله‌ گران تازه ‌کار یا با تجربه، هر چه بیشتر از هم ‌قطاران خود بیاموزند، قوی‌تر ، مسئولیت پذیر و موفق‌ تر خواهند بود.

نگاهی به دیگر زنان موفق بازار فارکس

جنیفرفن

حدود یک دهه پیش از NYU فارغ التحصیل شده است .
او در سن ۱۹ سالگی زمانی که بسیاری تازه به دانشگاه می روند فارغ التحصیل شده است.
از زمانی که فارغ التحصیل شده است در بحث امور مالی فعالیت می کند.
او در ابتدا شروع به کار در Morgan Stanley نمود و سپس به عنوان مدیر صندوق های سرمایه گذاری به Arrowhawk Capital Management رفت.

میریام کلین

میریام از سن ۲۰ سالگی در بازارهای مالی در حال فعالیت است و همکاری خود را با Price Waterhouse Coopre دارد.
صندوق های سرمایه گذاری و شرکت های خصوصی زیادی به مشاوره های چند میلیون دلاری او گوش میدهند.

تریسی بریت

به گفته بسیاری از مطبوعات او جانشین یکی از ثروتمندترین مردان جهان یعنی وارن بافت بعد از بازنشستگی خواهد بود.
هم اکنون با اعتماد وارن بافت ، تریسی مدیریت ۴ شرکت و میلیاردها دلار از سرمایه او را برعهده دارد.
تریسی را می توان به آهن در اعتماد و فداکاری تشبیه کرد.
او در ابتدا برای شرکت پدر و مادرش در کانزاس که پرورش سبزیجات و گلها را داشتند کار می کرد.
چیزی که از آنها متنفر بود. سپس به دانشگاه رفت.
او در دانشگاه هاروارد تحصیل کرده و بعد از فارغ التحصیلی در شرکت Berkshire Hathaway شروع به فعالیت کرد جایی که وارن بافت مدیرعامل آن بود. خیلی زود وارن بافت اورا شناخت و پتانسیل‌های بسیار زیادش را شناسایی کرد.

لوسی بالدوین

او مدیرعامل Goldman Sach و رئیس یک واحد کسب و کار در بخش سرمایه گذاری اروپایی است.
او نقش احساسات در بازارهای مالی بعنوان یک استعداد جوان ، معامله گری را دنبال می‌کند.

روانشناسی معامله گری در بازار های مالی

روانشناسی معامله در بازار های مالی

همواره خرید و فروش در بازارهای سرمایه با مسائل گوناگون روانشناسی همراه بوده و عدم اطلاع و درک درست از این مقوله، سبب بروز مشکلات فراوانی برای فرد معامله گر (تریدر) خواهد شد.

بسیاری از افراد علی رغم استفاده از روش های صحیح تحلیل تکنیکال، کارنامه موفقی در پایان سال از خود بجای نمی گذارند و یا حتی پس از ضررهای متوالی دچار آسیب های شدید روحی و فکری می گردند. شاید بارها از بسیاری از تریدرها شنیده باشید که در زمان انجام معاملات در سود بوده اند ولی در پایان با ضرر آن معامله را به اتمام رسانده اند بدون اینکه دلیل این اتفاق را بدانند.

راه حل این مسئله در شناخت و اجرای قوانین روانشناسی معامله است. همه ی ما در زندگی روزمره ی خود با موارد بسیاری مواجه می شویم که به طور اکتسابی یاد گرفته ایم که چگونه آن ها را مدیریت کنیم، اما بدلیل نداشتن ارتباط مستقیم با پول در معاملات مالی توان مدیریت خود را از دست می دهیم و به مشکلات متعددی برخورد می کنیم. در چنین شرایطی است که برخلاف دانش تحلیلی خود، هرآنچه انجام می دهیم بازهم نمی توانیم به سود مناسبی دست پیدا کنیم. درحالی که مشاهده می کنیم در همان بازار، در همان زمان و در همان محدوده قیمت، تریدرهای دیگر سودهای بسیار خوبی نصیب خود می کنند.

شاید از خود بپرسید که چرا با وجود اینکه دانش تحلیلی بالایی دارید، نمی توانید مثل سایر تریدرها از بازار بهره ببرید؟ برای پاسخ به این سوال باید ابتدا با مفهوم روانشناسی آشنایی داشته باشید.

روانشناسی چیست؟

اساسا روانشناسی دانشی است که به بررسی رفتار و فرآیندهای روانی می‌پردازد. هر دانشی دارای اهدافی مشخص است که دانشمند به دنبال دستیابی به آن هستند. بنابر این اهداف اساسی دانش روان‌شناسی را می توان در پیش‌بینی، توصیف، تبیین و کنترل رفتار خلاصه کرد.

بر همین اساس، زمانی که در مورد روانشناسی معامله گران صحبت می کنیم، در واقع هدف ما بررسی و آنالیز مکانیزم ها و الگوهای رفتاری آن هاست. در قدم اول، الگوهای رفتاری آن ها را توصیف می کنیم. سپس با استفاده از توصیف ارائه شده، پیش بینی می کنیم که تریدرها در زمان های خاص چه رفتاری از خود در بازار نشان می دهند؟

فقط در این صورت است که می توانید الگوهای رفتاری غلط را شناسایی کنید و در جهت رفع آن الگوهای اشتباه اقدام کنید. با توجه به گستردگی مبحث روانشناسی، نمی توان انتظار داشت که مرکز تحقیقات بلاک چین که هدف اصلی آن تحقیق، آموزش، سرمایه گذاری و کمک به جامعه تریدر است، به بررسی تخصصی و عمیق الگوهای رفتاری بپردازد. اما، ذکر این نکته حائز اهمیت است که بسیاری از الگوهای رفتاری اشتباه تریدرها، از روش زندگی آن ها در کودکی تا جوانی ریشه می گیرد و تصحیح این الگو ها نیازمند رعایت اصول و داشتن انظباط شدید از سوی خود تریدر است.

اهمیت روانشناسی در معامله گری (ترید)

هنگامی که بازار را از دید تکنیکالی بررسی می کنید، راهکارهای تصحیح اشتباهات آسان به نظر می رسد، مثلا معامله ای را در نظر بگیرید که سریع از آن خارج شده اید، کافیست با بررسی عوامل تکنیکالی، دلایل خروج خود را دوباره بررسی کنید، از اندیکانور ها و اسیلاتورهای متفاوتی استفاده کنید و به مرور زمان نقطه ی خروج خود را در جای بهتری انتخاب کنید. اما شرایطی ایجاد می شود که با وجود داشتن بهترین استراتژی های معاملاتی بازهم معاملات شما سودآور نیست. راه حل این مشکل در درون خودتان قرار دارد، شما با دشمنی زیرک مواجه هستید، این دشمن همان روان شماست.

به همین علت است که برطرف کردن مشکلات فکری کار چندان ساده ای نیست. چرا که مشکل اصلی در غالب تعصب ها و موارد پیش پا افتاده پنهان گشته است. البته این پنهان شدن جزئی از سیستم دفاع روانی افراد در برابر آسیب پذیری به حساب می آید، با این حال در زمان های خاص آسیب فراوانی به افراد وارد می کند. نکته دیگر این است که روان افراد توسط احساسات آن ها کنترل می شود. درواقع رابطه تنگاتنگی میان احساسات، روان افراد و الگوهای رفتاری آن ها وجود دارد. پس می توان پیش بینی کرد که اگر شما برروی کنترل احساسات خود تسلط پیدا کنید، معاملات بهتری را نسبت به قبل انجام خواهید داد.

از آنجایی که در هنگام انجام معامله تمام احساسات افراد نظیر خشم، عصبانیت، ترس و امید به اوج خود می رسند، کنترل این احساسات نقش بسزایی در موفقیت تریدرها ایفا می کند. از سوی دیگر طمع، نداشتن سرعت عمل و اعتماد به نفس بالا از جمله احساسات مخربی است که معامله گر را به ورطه ی نابودی در بازارهای مالی می کشاند. بنابر این دانستن نقاط ضعف الگوهای رفتاری و کنترل احساسات، از ضررهای سنگین و ورشکستگی تریدرها جلوگیری می کند.

احساسات در معامله گری

چرخه احساسات در معامله گری

بطور کلی 6 احساس غالب در تریدها وجود دارد که در ادامه به بررسی هر یک می پردازیم:

احساس هیجان و اظطراب:هر گونه احساس برانگیزاننده، در زمانی انجام معامله، نشانه ای است که شما قسمتی از راه را اشتباه رفته اید. در واقع زمانی که در معاملات خود مضطرب هستید معمولا بیانگر این است که قوانین معاملاتی خود را نقض کرده اید، پوزیشن خرید یا فروشی به اشتباه گرفته اید و یا نباید آن معامله را انجام می دادید. در این حالت اگرسطح هیجانات خود را بررسی کنید و از خود بپرسید که چرا احساس اضطراب یا هیجان دارم، این کار به شما کمک می کند تا از معاملاتی که از همان اول نباید واردش می شدید، خارج شوید.

احساس ترس:

ترس یکی از احساسات رایج در بین معامله گران است. احساس ترس به اشکال مختلفی در بین معامله گران وجود دارد، و می تواند دلیل بسیاري از اشتباهات رایج معامله گري باشد. ترس زمانی ایجاد می شود که معامله گر وارد زیان شده باشد. ترس از ضرر کردن سبب می شود که معامله گر ضرر خود را با تاخیر شناسایی کند، و متعاقب آن ضرر بیشتری متحمل شود. همچنین ترس از بازگشت سود باعث می شود که معامله گران از معاملات خود خیلی سریع خارج شوند و به سود مطلوب خود نرسند.

در هنگامی که معامله ای وارد ضرر می شود، معامله گر باید تلاش کند که وضعیت خود را بهبود ببخشد و بجای اینکه خود را سرزنش و ملامت کند هر چه زودتر به دنبال راهکاری برای ضرر کمتر باشد. با این حال انجام اقدامات بی نظم، سریع و بدون برنامه ریزی مناسب نیستند . اقدامات باید منطقی و به تدریج در راه رسیدن به خروج از بحران باشد. معامله گر نباید وحشت کند و سریعا برای جبران ضرر خود معامله دیگری را بدون برنامه ریزی شروع کند، چراکه تکرار این اتفاق سبب از بین رفتن سرمایه افراد خواهد شد.

احساس طمع:

طمع حس غالب افرادیست که وارد بازارهای مالی می شوند. اگر شما در زندگی روزمره خود بیش از حد محتاط هستید، قاعدتا فرصت های زیادی را در معاملات نقش احساسات در بازارهای مالی سودآور بازار از دست خواهید داد، بنابراین بهتر است که وارد بازارهای مالی نشوید، چرا که بازارهای مالی ریسک پذیری خاص خود را می طلبد. طمع جزو ذات انسان است و در برخی اوقات باعث می شود تا وارد معاملاتی شویم که جز ضرر چیزی برای ما به همراه ندارد. همچنین طبع سبب چشم پوشی معامله گران بر اصول مدیریت ریسک و سرمایه می شود و ذهنیت قماربازي در معامله گران را تقویت می کند که در نتیجه آن معامله گري بدون توجه به قوانین اصولی و بر مبناي احساسات نادرست اتفاق می افتد.

احساس امید:

امید به کسب سود بیشتر یکی دیگر از احساسات محرک معامله گران است. اگر به زنجیره احساسات یک تریدر دقت کنیم، در می یابیم که احساس امید، طمع و ترس معمولا پشت سر هم بوجود می آیند. تریدرهایی که در معاملات خود در ضرر هستند، نشانه هایی از امید را در خود مشاهده می کنند، این تریدرها به معاملات خود فرصت بیشتري می دهند چرا که امید دارند که جهت حرکت قیمت تغییر می کند و وارد سود می شوند. با این حال اگر امید و انتظار معامله گران از حدی بیشتر شود، توانایی تحلیل درست و درک شرایط موجود از بین می رود، به طوری که معامله گران تصور می کنند می توان به سود های کلان در مدت کوتاهی دست یافت.

مثال دیگر از امید زمانی است که معامله گر براي جبران ضررهای خود وارد معاملاتی می شود که با استراتژی معاملاتیش انطباق ندارد. بنابر این امید و انتظار باید به صورت معقول و منطقی در نظر گرفته شود تا قابل دستیابی باشد، لذا انتظار بی جا و رویاپردازانه نتیجه ای جز نابودی و شکست نخواهد داشت.

اصولا امید داشتن در موارد زیر بسیار اهمیت دارد:

  1. امید در زمان ورود به بازار : معامله گران به امید کسب سود وارد بازارهای مالی می شوند و اگر چنین امیدی در ابتدای ورود به بازار وجود نداشته باشد مطمئنا انگیزه ای جهت ورود به بازار وجود نخواهد داشت.
  2. امید در زمان ضرر کردن : بدترین شکل احساس امیدواری این است که معامله گر وقتی در ضرر است به تغییر روند قیمت امیدوار باشد و بدون رعایت حدضرر اقدام به نگه داری دارایی خود کند.

احساس خستگی:

درست است که خستگی بیشتر به عنوان یک وضعیت جسمی به حساب می آید، اما می توان آن را به نوعی در طبقه بندی احساسات قرار داد. احساس خستگی سبب می شود تا تمرکز تریدرها به پایین ترین حد ممکن برسد.

شاید برای شما هم اتفاق افتاده باشد که بارها در یک جفت ارز اقدام به پوزیشن گیري کرده باشید بدون آنکه بدانید دنبال چه بوده اید و یا شرایط ورود به یک معامله را بدلیل حواس پرتی از دست داده اید، تمامی این ها نشان دهنده ی پایین بودن تمرکز است که در نتیجه خستگی بوجود می آید. بر همین اساس پیشنهاد می کنیم که در ابتدا اولویت های خود را مشخص کنید و در حین معامله همه ی فعالیت های جانبی را کنار بگذارید.

احساس نا امیدي:

نا امیدي اغلب به دلیل احساسات اشتباهی که در فوق اشاره شد بوجود می آید. درواقع هنگامی که معامله گران معامله اي را از دست می دهند، هیجانات بر آن ها غلبه می کند تا پوزیشن دیگری برای ورود به معامله پیدا کنند، در این حالت استراتژی معاملاتی خود را فراموش کرده و پوزیشن اشتباهی انتخاب می کنند که سبب ضرر کردن آن ها می شود، در نتیجه احساس نا امیدی و سرخوردگی به سراقشان می آید که این احساس نا امیدی تمام الگوهای رفتاری اشتباه را تشدید خواهد کرد.

نتیجه گیری

احتمالا هر تریدری می داند که آشنایی با مباحث روانشناسی اثرات بزرگی بر روي عملکرد معاملاتیش خواهد داشت. با این وجود احساسات از راه هاي بسیار پیچیده اي تصمیمات معامله گري را تحت تاثیر قرار می دهند و در نگاه اول چندان واضح به نظر نمی رسند. واضح نقش احساسات در بازارهای مالی ترین مسئله ی نشان دهنده تسلط ترس بر تصمیمات معامله گري شما این است که در پیاده سازی نقشه معاملاتی خود دچار شک و تردید می شوید.

اگر متوجه شدید که با وجود شرایط مناسب برای ورود به یک معامله، بطور مداوم فرصت هاي معاملاتی خود را از دست می دهید، باید تلاش کنید تا ریسک پذیری خود را بالا ببرید. از بین بردن امکان به خطر انداختن پول و کاهش سطح ریسک سرمایه، معمولا به شما کمک می کند تا اشتباهات ناشی از ترس را در معاملات خود کاهش دهید اعتماد به نفس لازم را بدست آوردید.

همچنین قوانین خود براي ورود به معامله را مکتوب کنید و به صورت یک چک لیست قبل از ورود به معامله آنها را یک به یک چک کنید، این کار نیز کمک می کند تا ترس از ورود به معامله را از بین ببرید اگر شما درباره کیفیت استراتژی معاملاتی خود دچار خوش بینی مفرط باشید، احتمالا تعداد معاملات بیشتری را انجام خواهید داد و حواستان به این نکته نیست که امکان دارد معامله ها شکست هم بخورند. از این گذشته، معامله گرانی که سرمایه کمتری دارند، احتمال بیشتری وجود دارد تا در یک معامله پر ریسک شرکت کنند، چرا که می خواهند با انجام آن معامله ی پر ریسک میزان سرمایه خود را افزایش دهند. در این فرآیند احساسات غالب عبارتند از طمع و اعتماد بنفس بیش از حد و نادانی!

بهترین روش، کاهش حجم معامله، ایجاد سبد خرید و رعایت اصول مدیریت ریسک براي جلوگیری از افت زیاد سرمایه است.



اشتراک گذاری

دیدگاه شما

اولین دیدگاه را شما ارسال نمایید.